سوالات متداول- مرکز مشاوره و روانشناسی مهر آیین بابل

 راههای مقابله با خشم چیست؟

خشم یکی از هیجانهای پیچیده انسان است. خشم واکنشی متداول نسبت به ناکامی و بدرفتاری است. همه ما در طول زندگی با موقعیت های خشم برانگیز روبرو می شویم. اشکال اساسی خشم این است که اگر چه بخشی از زندگی است ولی ما را از رسیدن به اهداف خود باز می دارد و علت اینکه افراد در مورد خشم اینقدر دچار تعارض هستند، همین نکته است. از یک طرف خشم پاسخ طبیعی انسان است و از طرف دیگر می تواند روابط بین فردی را مختل کند و ما را از رسیدن به اهداف خود باز دارد.

 

خودآرام سازی، مصون سازی در مقابل استرس، جرات مندی، پذیرش حقوق و مسئولیتهای خود، خویشتن داری، پی بردن به ارزش گذشت و تکنیکهای دیگری که در کلاس مهارتهای زندگی آموزش داده می شود.

خشم. خودآرام سازی

هوش هیجانی به چه معناست؟

بهره هوشی یا (iq) به تنهایی درموفقیت افرادنقش چندانی ایفا نمی کند.مشاهدات ومطالعات حاکی از آن است که بسیاری از افراد که دارای بهره هوشی بالاتر ازمتوسط هستنددرعمل توفیق چندانی در تحصیل واشتغال ندارند.....چرا....؟هوش هیجانی می تواند بارها وبارها قدرتمندتر از بهره هوشی باشد.گروهی معتقدند بهره هوشی افراد رانمی توان به وسیله تجربه یاآموزش تغییر داد اماهوش هیجانی باید از کودکی آموزش داده شود.

 

درطول ، تاریخ بشرهمیشه درصدد کسب موفقیت وپیشرفت بوده است ،دردهه های اخیر دستیابی به علوم فنون مختلف ،بشر را دراین راه به سرعت جلو برد و در حوزه موفقیت های فردی تصور بر این بود،که بهره هوشی معیار اصلی توانایی یادگیری وموفقیت افراد است،درعین حال نمونه هایی یافت می شدند که دارای بهره هوشی بالایی بوده ودر آزمون های ورودی دانشگاه ها وموَسسات آموزش عالی نمرات بالایی کسب می کردند  ولی درزندگی شغلی وخانوادگی خود موفق نبودند،ازاین رو دانشمندان علوم مختلف از جمله روانشناسان به تحقیق درمورد این پدیده پرداختند.امروزه درکشورهای پیشرفته بحث هوش هیجانی مطرح شده است ودرمراکز صنعتی وبسیاری از سازمانها به خصوص مصاحبه های استخدامی کاربرد فراوان دارد،اگرتادیروز به هوشبهر یک فرد توجه می شد امروز بیشترین تاکید برهوش هیجانی است ،البته مشروط برآن که فرد از یک هوش طبیعی برخوردار باشد.

هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی وهیجانی خود،درک خصوصی ترین احساسات دیگران ،رفتار آرام وسنجدیده در روابط انسانی ،فردی که از هوش هیجانی بالا برخوردار است،به خوبی می توانداحساسات خودرامهار کندوآنها رابه شکل مناسب بیان کند،چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالاوکنترل مناسب هیجانات خود در روابط بین مرزی موفق تراست ودرنتیجه ازامکانات وموفق تراست ودرنتیجه ازامکانات وموقعیت های بهتری درزندگی برخوردار می گردد.
 

تئوری هوش هیجانی دیدگاه جدیدی درباره پیش بینی عوامل موَثر برموفقیت وهمچنین پیشگیری اولیه از اختلالات روانی فراهم می کند که تکمیل کنندهَ علوم شناختی،علوم اعصاب ورشد کودک است .قابلیت های هیجانی برای تدبیر ماهرانه روابط با دیگران بسیار حائز اهمیت است.
 

پژوهشگران مختلف ابراز داشته اند که هوش هیجانی برسلامت حافظه ونیروی عقل ،ادراک ،معنابخشی تجربه ها ،داوری صحیح ،تصمیم گیری مناسب ورشد روانی –اجتماعی فرد تاَثیر چشمگیرمی گذارد وافرادی که دارای هوش هیجانی بالایی اند ،قدرت بیشتر برای سازگاری با مسایل جدید روزانه دارند،همچنین هوش هیجانی بالا با برون گرایی،انعطاف پذیری ،دلپذیروباتوان بودن ،هماهنگ کردن احساسات مختلف ،شناسایی این احساسات وتاَثیر آنها برمغز ورفتار همبستگی دارد.آیا شما می دانید چگونه می توان به رشد هوش هیجانی خود ورشد هوش هیجانی خود وفرزندانتان کمک کنید؟

بهره هوشی یا (iq)

وسواس                                                                                                              وسواس

وسواس ،یکی از شایع ترین اختلات وبیماری های درجامعه است وتاَثیر شدیدی روی عملکرد شغلی ،تحصیلی واجتماعی فرد می گذارد .این اختلال حتی از شروع سنین کودکی نیز ممکن است بوجود بیایدوبرکارکردفرد تاَثیر فراوان بگذارد.  

 

روانشناسان وروانپزشکان تعاریف مختلف برای این بیماری ارائه داده اند،برخی وسواس را نوعی بیماری دانسته وبرخی دیگر برای تعیین آن واژه اختلال رابکارمی برند.فکروسواسی,یک فکر,احساس,عقیده یا حس مزاحم وتکرارشونده است.دروسواس فکری وعملی به نظر می رسد که شخص مجبور است دربارهَ چیزهایی فکر کند که همواره آرزو می کند بتواند دربارهَ آنها اعمالی راانجام دهد که دائماَ به خود می گوید ای کاش می توانستم آنها راانجام ندهم.بدین ترتیب وسواس فکری شامل اندیشه ها،تکانه ها،عقاید ناخواسته ومداومی هستند که شخص قادر به خودداری از آنها نیست ،اما وسواس عملی ،رفتارهای به ظاهر نامعقولی است که به صورت ثابت وتکراری انجام می شوند.افرادی که اختلال وسواس فکری وعملی دارند از ماهیت اضطراب آور ناتوان کنندهَ وسواس های خود آگاهند،ولی احساس می کنند قادر به متوقف کردن آنها نیستند.این دو وسواس غالباَارتباط مستقیمی با هم دارند.وسواس درفرد ایجاد اضطراب می کند،درنتیجه تعادل فرد به هم می خوردواودرسازگاری با محیط دچار مشکل می شود.به نظر روانکاوان وسواس یک بیماری ناخودآگاه است که اختیار وآزادی راازفرد سلب کرده واوراوا می دارد که رفتاری رابرخلاف میل وخواسته اش انجام دهد،اگرچه بیمار به بیهوده بودن اعمالش آگاهی دارد،ولی قادر به رها شدن ازآنها نیست.فکروسواسی موجب افزایش اضطراب شخص می گردد,درحالیکه انجام عمل وسواسی اضطراب شخص راکاهش میدهد.وقتی شخص درمقابل انجام عمل وسواسی مقاومت می کنداضطراب افزایش می یابد.

 

این بیماری حدود2تا3درصد ازجمعیت را گرفتار خود کرده است.مطالعات درزمینه این بیماری نشان می دهد که وسواس همگام بابلوغ درافراد بتدریج رشد می کند،اگر درآن ایام شرایط برای درمان مساعد باشد احتمال بهبودی فرد بیشتر خواهد بود ولی درغیر این صورت این بیماری سیر رو به رشدخواهد داشت

وسواس

رواندرمانی چیست؟


روان کاوی چیست؟

روان درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش های بالینی و مواضع میان فردی است که از اصول روان شناختی رایج به دست آمده و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها ، شناخت ها ، هیجان ها و یا سایر ویژگی ها ی شخصی خود را در جهتی که شرکت کنندگان در درمان آن را مطلوب می دانند ، تغییر دهند. روان درمانی  را می توان بر حسب گرایش نظری فرد، به صورت قانع سازی میان فردی ، آموزش روانی-اجتماعی، ایجاد تغییر در خویشتن بر اساس هدایت حرفه ای ، تکنولوژی رفتاری ، شکلی از بازپروری، کسب رابطه، مراقبت از سلامتی و غیره در نظر گرفت.

منبع:نظریه های روان درمانی ( پروچسکا)

روان کاوی در جریان درمان بر تعارض های درون فردی تمرکز می کند، به طوری که به تعارض های درون فرد از جمله تکانه ها، اضطراب و دفاع ها توجه خاصی می شود. مشکلات می توانند در سطح میان فردی نمایان شوند، اما فقط از طریق تحلیل تعارض های درون روانی فرد ، می توان به علت این گونه مشکلات و چگونگی رفع آنها ، دست یافت. اصل اساسی این است که بیمار موافقت خود را برای روراستی کامل با روانکاو اعلام نماید .

منبع:کاپلان. نظریه های رواندرمانی

روان درمانی,نظریه های رواندرمانی

درمان شناختی - رفتاری

درمان شناختی -رفتاری (CBT) چیست؟

درمان شناختی _رفتاری برای نخستین بار در اواخر دهه ی 50 و ابتدای دهه 60 میلادی و طی دو حرکت موازی توسط آلبرت الیس و آرون تی بک در آمریکا آغاز شد. شکل گیری مدل شناختی اختلالات روانی در ذهن این دو نفر ، برآیند سرخوردگی آنها از رویکردهای مسلط درمانی آن دوره بود. شناخت ها ، رفتار و هیجان را تعیین می کنند، ولی در عین حال رفتار های معیوب و هیجان های منفی خود باعث تشدید شناخت های منفی ، تحریف شده و ناکارآمد می شوند. درمان شناختی رفتاری تلاش بر بودن آن است. در مانجو نه در جلسه درمان و نه در فاصله جلسات درمانی منفعل نیست، بلکه فعالانه در تلاش برای به چالش کشیدن  افکار و تغییر رفتارهای خود است. این درمان یک درمان دارای ساختار است. داشتن ساختار بدین معنی است که از ابتدای درمان کاملاً مشخص است که در هر جلسه درمان چه مقدار وقت به چه کاری و با چه توالی اختصاص داده خواهد شد.

ارتباط درمانگر و بیمار ارتاین فرایند یک فرایند تدریجی است که به فرد کمک می کند تا گام به گام به سمت تغییر رفتار حرکت کند. معمولاً فرایند درمان بر اساس یک پروتکل از قبل تدوین شده اجرا می شود. در مدل شناختی رفتاری ، رفتارها ( مانند صحبت کردن ، نگاه نکردن ، فاصله گرفتن از دیگران یا خوش و بش کردن و خندیدن و ...) و شناخت ها ( از جمله آنها دارند راجع به من صحبت می کنند و به من می خندند، حتماً ظاهرم یا رفتارم اشکالی دارد، آبرویم رفت، تنها هستم و ...) اجزای اصلی محسوب شده و مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرند. یکی از اصول مهم در درمان شناختی رفتاری مشارکتی بودن کار درمان است.از این رو یکی از بخشهای ساختار جلسه اول شامل آموزش مدل شناختی به بیمار است. مدل شناختی یعنی ارتباط بین افکار ،هیجان و رفتار به بیمار آموزش داده می شود. یکی از موقعیتهایی را که مراجع مطرح کرده انتخاب و از آن برای آموزش مدل شناختی رفتاری استفاده می شود. 

 

تکلیف درمانی به دلایل متعدد از مهمترین عناصر درمان شناختی رفتاری است :

 تکلیف کمک می کند که مراجع سریعتر بهبود یابد

 مراجع از آنچه که یاد گرفته در شرایط مشابه نیزبتواند استفاده کند

مراجع به توانایی خود برای حل مشکلات بدون کمک درمانگر ایمان پیدا کند و ... ( راه و رسم درمانگری،فتی و موتابی)

 

کاربردهای درمان CBT ( درمان شناختی رفتاری):

درمان شناختی رفتاری برای درمان طیف وسیعی از اختلالات ؛ از جمله اضطراب، افسردگی، رفتارهای ناسازگارانه، اعتیاد و ... مورد استفاده قرار می گیرد. این شیوه درمانی برای کسانی مناسب است که به دنبال درمان های کوتاه مدت باشند که لزوماً مستلزم دارو درمانی نباشد.

 


درمان CBT,اضطراب، افسردگی

هیپنوتیزم درمانی چیست؟

هیپنوتیزم را می توان حالتی از توجه متمرکز کانونی ، تلقین پذیری بالا و کاهش آگاهی محیطی دانست که طی آن ارزیابی های شناختی سوژه به حالت تعلیق نسبی در می آیند.تحت هیپنوتیزم ، حرکات  و حس های تلقین شده ، غیر ارادی و به صورت خودکار اتفاق می افتند. ادراکات تلقین شده ، ادراکات معمول سوژه را تغییر داده و جایگزین آن ها می شوند . طی چند ثانیه می توان وارد هیپنوتیزو یا از آن خارج شد. همه ی هیپنوتیز ها در اصل نوعی " خود هیپنوتیزم " هستند و زمانی که سوژه اجازه می دهد این شکل از تمرکز توسط فرد دیگری هدایت شود، دگر هیپنوتیزم نامیده می شود. در چنین حالتی یک ارتباط قوی و حساس بین آن دو ایجاد می شود و قضاوت نقادانه ی سوژه به تعلیق در می آید. این تمرکز قوی را می توان برای دست یابی به اهداف درمانی ، فعالانه ایجاد و سازمان دهی نمود. امروزه هیپنوز همان گونه که برنهایم در دانشکده ی پزشکی نانسی آن را مفهوم سازی کرد ، فعالیت طبیعی یک ذهن سالم تلقی می شود . پدیده ای که به صورت روزمره و به طور طبیعی برای اغلب مردم اتفاق می افتد و می توان آن را هیپنوز خود به خودی با تجربه هیپنوز نامید. اجزای هیپنوز شامل سه جزء اساسی جذب، انفکاک و تلقین پذیری است.


هیپنوتیزم پذیری علاوه بر کاربردش در انتخاب هیپنوز به عنوان یک ابزار درمانی موثر ، در واقع بیانگر نوعی هم گرایی در پدیده های " زیستی-روانی-اجتماعی" نیز می باشد.

اگرچه هیپنوز درمان مناسب بسیاری از بیماری ها است، شرط لازم برا اثر گذاری مطلوب آن هیپنوتیزم پذیری سوژه یعنی توانایی وی برای تجربه ی وضعیت هیپنوتیزمی است، بنابراین وجود ابزار مناسبی برای تعیین میزان پاسخ دهی هر فرد به تلقینات هیپنوتیزمی الزامی است.

 

منبع:راهنمای هیپنوتیزمی (هاموند)

هیپنوتیزم